درد و دل هايي دارم كه با شما از سر دل گرفتگي خواهم گفت :
۱- رهبر انقلاب نارضايتي ملت را ناديده گرفت ....
۲- آقاي احمدي نژاد مثل اختاپوس به قدرت چسبيده و حاضر نيست صندلي رياست را به هيچ عنوان رها كند .
۳- مردم ميرحسين را رئيس جمهور واقعي خودشان مي دانند .
۴- همه ناراضي هستنتد .
۵- دوباره مسئولين انقلاب صورت مسئله را پاك كردن اما مسئله هنوز حل نشده

دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ دروغ
ایران را سراسر دروغ گرفته است . از صدا و سیما - روزنامه های دولتی - ارگان ها
وای به داد ملت ایران
آقایان بترسید از روزی که آه این ملت نه در این دنیا بلکه در جهانی که خودتان دم از آتشش می زنید شما را آتش بزند .
http://pooyalaryan.persiangig.ir/8086.zip
http://pooyalaryan.persiangig.ir/Software/C++.zip
به اون دوستی که برنامه پارسر را میخواست
برای نوشتن پارسر لازمه که حتما گرامر برنامه موجود باشه تا بشه برای آن پارسر طراحی کرد .
اگر گرامر بخصوصی در نظر دارید برام بنویسید . اما تا چند روز آینده یه پارسر با یک گرامر مشخص خواهم نوشت و
مدتي است كه سايت را بر پا كردم اما در باره برنامه نويسي مطلبي نداشتم از اين به بعد ميخوام به جاي پر چونگي به كار تخصصي خودم بپردازم تا شايد بيشتر بتونم دوستان كامپيوتري را راضي كنم
در درس compiler حتما خوانديد كه برنامه ايي به نام Scanner وجود داره كه تمام Token هاي برنامه را شناسايي ميكنه و به parser اطلاعات لازم را درباره توكن ميدهد . برنامه ايي كه الان در وب گذاشتم درواقع تمريني است درباره Scanner كه فايلي به syntax زبان پاسكال را دريافت ميكند و با هر بار فشار دادن كليد Enter توكن هاي خود را شناسايي ميكند و با كليد Backspace توكن قبلي را فراخوان ميكند
كه با زبان ++C نوشته شده . ياد آوري ميكنم كه فايل حتما در درايو C كپي شود .
فايلي كه يه زبان برنامه نويسي پاسكال طراحي كرده ايد را با پسوند orb ذخیده کنید
http://pooyalaryan1388.persiangig.ir/Scanner%20C++.txt
در آینده برنامه هایی به زبان های مختلف از جمله اسمبلی را در وبلاگ من مطالعه خواهید کرد . اگر در باره برنامه نویسی سئوالی داشتید می توانید سئوال های خود را در بخش پیغام ها یاداشت کنید تا بجواب بدم .
باشد اندر شهریاری بر قرار و بر دوام
سال خرم - فال نیکو - مال وافر - حال خوش
اصل عالی نسل باقی . تخت . بخت رام
سلام ...
سلام به تمام دوستایی که از پارسال تا امسال منتظر من بودن تا آپ کنم .
نه زندگی مجال میده ... نه وقت ....
خدا میدونه که دلم برای همتون تنگ شده . مدتی بود باید آرامش پیدا می کردم . در سکوت ... و دور از هیاهو .... این وبلاگ من رو دچار خاطراتی میکنه که الان بران خاطره انگیزه .
الان که این متن رو می نویسم در حال تدریس به دانشجویان خودم هستم . به آنها تمرین دادم و خودم در این فرصت سعی کردم متن جدیدی برای وبلاگ بنویسم .
سال جدید رو به همتون تبریک میگم . و امیدوارم سال خیلی خوبی داشته باشید .
به من هم سر بزنید . خوشحال می شم
دوستتان دارم .
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
« کدام لاستیک پنچر شده بود؟»
کدوم موضوع ؟
الان میگم :
پسره با یک نگاه به دختره عاشق میشه . واسه دیدن اون بی تابی میکنه . تا صدای زنگ تلفن اون به گوشش می رسه دلش بنا می کنه به لرزیدن و .... خلاصه با ۱۰۰۰ بد بختی به دختره می گه : دوست دارم .
اما دختره حرفشو باور نمیکنه ... اون حرفهای زیادی شنیده که " پسرا آدم و قال می زارن " یا " پسرا فقط می خوان سوء استفاده کنن "
خلاصه پسره به هر دری می زنه تا دختره باور کنه که اون دوستش داره . اما دختره ....
مدت زمانی میگذره و دختر و پسر کنار هم زندگی میکنن . و پسره هر چی از دختره می خواد دختره میگه " نه همه چیز به وقتش "
اما پسره آروم آروم خسته میشه . از گیره های زیادی که دختره می ده . " تلفنت اشغال بود داشتی با کی حرف می زدی "
" تا ۱۱ شب با کی بیرون بودی که جواب منو ندادی "
" این انگشتر و کی واست خریده "
" تو موبایل چی قایم کردی که نمی خوای من بیبنم "
و ۱۰۰۰ تا از این چیزا ...
حالا دختره تازه داره احساس میکنه که پسره رو دوست داره . احساس میکنه اگر به اون گیر بده داره نشون می ده که خیلی پسره رو دوست داره .
اما پسره خسته شده . یواش یواش تماس تلفنی اونها کمتر میشه . کمتر و کمتر تا اینکه دیگه پسره زنگ نمی زنه . هیچ وقت . هیچ ساعتی . همش میگه کار دارم یا وقت ندارم ....
یه روز از روز های خدا که دختره داشت می رفت بیرون پسره رو با یه دختر دیگه می بینه که دارم با هم میخندن .
بعد به خودش می گه " دیدی همه راست می گفتن "
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری ز غبار این بیابان
- همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم
سفرت بخیر اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را ...
پشت یه کامیون نوشته شده بود :
بیهوده متاز که مقصد خاک است .